تبلیغات
عربی دبیرستان و نکات کنکوری - مطالب مرداد 1394

عربی دبیرستان و نکات کنکوری

عربی جامع دبیرستان

درباره من
دبیر عربی دبیرستان ،نکات کنکوری عربی دبیرستان و جزوه جامع عربی برای تمامی رشته های دبیرستان(انسانی،تجربی،ریاضی) -دارای 19 سال سابقه تدریس عربی دبیرستان و کلاسهای کنکور-سرگروه ومدیر گروه عربی از سال 1390 تا کنون-تلمّذ در محضر بزرگترین اساتید ادبیات عرب ایران:دکتر حسن وحید -دکتر نادر نظام طهرانی-دکتر عدنان طهماسبی-دکتر عناد (عراقی)-دکتر مصطفوی و...
جستجو در وبلاگ
نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: شنبه 31 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

انواع صفت یا نعت :  1ـ صفت مفرد                2ـصفت جمله وصفیه

صفت مفرد : اگر در یک جمله دو اسم در کنار یکدیگر قرار بگیرند و از همه نظرمعنا بریک چیز دلالت کنند واز نظر ظاهر مثل یگدیگر باشند به این دواسم موصوف وصفت گفته می شود

صفت در چهار مورد از موصوف خود پیروی می کند

1- از نظر معرفه و نکره 2- مفرد ، مثنی ، جمع 3- مذکر و مونث4- اعراب( حرکت حرف آخر)

 به اسم اول موصوف و به اسم دوم صفت مفرد گفته می شود . صفت مفرد حرکت آخر خود را از موصوف می گیرد.

صفت (نعت) مفرد نقش است. اما موصوف ( منعوت ) نقش، نمی باشد- در جمله نقش می پذیرد

نکات

نکته1 :اگر موصوف جمع غیر عاقل باشد صفت آن به صورت مفرد مونث می باشد

نکته 2 :اگر موصوف یکی از کلمات زیر باشد صفت آن مفرد مونث می آید ،مثال

 (شمس ،ارض،نفس،دار،بئر، ریح، جهنم ، عین، ید ،رِجل، اُذُن و... این کلمات مونث معنوی می باشد)

کلمه ی « آخرَ »، اَ أخَر می باشد بر وزن اَفعل غیر منصرف می باشد

نکته 3  اگرموصول های خاص بعد از  اسم  های معرفه بیایند اکثراً نقش موصول خاص صفت می باشد

اگر در جمله وصفیه فعل اول ماضی و فعل دوم مضارع باشد آن را ماضی استمراری ترجمه می کنیم

نکته 4 جمله ی وصفیه : اگر در وسط یا آخر جمله ای فعلی بیاید که اسم نکره ی قبل از خود را برای ما توضیح دهد و از نظر صیغه و جنس با آن مطابقت کند نقش آن فعل می شود جمله ی وصفیه.

v  جمله ی وصفیه از نظر حرکت آخر تابع اسم نکره می باشد.

v  ـ اگر اسم نکره مرفوع باشد جمله وصفیه می شود محلا مرفوع..

v  ـ اگر اسم نکره منصوب باشد جمله وصفیه می شود محلا منصوب..

v  ـ اگر اسم نکره مجرور باشد جمله وصفیه می شود محلا مجرور...

v  .هر گاه بعد از مضاف الیه صفت بیاید صفت باید « الـ » بگیرد.

v  .جمله وصفیه هیچ گاه قبل از آن « وَ » نمی آید  قبل از ترجمه جمله وصفیه حتما باید کلمه ی « که » بیاید.



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: جمعه 23 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

افعال مقاربه

افعال مقاربه مانند افعال ناقصه عمل می کنند. رافع اسم و ناصب خبرند ولی خبر افعال مقاربه به دو صورت می آید یا مضارع  مرفوع یا مضارع منصوب

و افعال مقاربه به سه قسم تقسیم می شوند.

1 شروع 2-رجا(امید) 3-افعال مقاربه(نزدیک)

افعال شروع: أخَذَ- طَفِقَ – شَرَعَ – بَدَأ

افعال رجا مانند عسی –

افعال مقاربه : کَرُبَ – أوشَکَ – کادَ -

مانند: کادَ البیتُ أن یَحتَرِق »» یحترق: خبر جمله فعلیه (محلا منصوب)

عسی اللهَ أن یأتیَ بالفتح»» أن یاتی بالفتح خبر جمله فعلیه(محلا منصوب)

نکته : خود فعل های کادَ و اوشَکَ می توانند مضارع بیایند ، یعنی به صورت یَکادُ و یوشک ؛ اما بقیه ی فعل ها یعنی عسی ، أخذ و ... فقط باید ماضی باشند.


برای فعل، بجز تقسیم فعل به ماضی و مضارع و امر، می توان هفت زمان دیگر بیان کرد که عبارتند از:

الف - ماضی بعید: (کان + اسم کان + قد + فعل ماضی ساده)

کان الطالبُ قد ذهب إلی بیته.   /   الطالب کان قد ذهب الی بیته. ( دانش آموز به خانه اش رفته بود. )

کان الطالبان قد ذهبا إلی بیتیهما.  /  الطالبان کانا قد ذهبا الی بیتیهما.

ب - ماضی استمراری: (کان + اسم  کان + فعل مضارع)

کان الرجل یُسافر.  / الرجل کان یسافر.  ( مرد مسافرت می کرد. )

کان الرجلان یسافران. /  الرجلان کانا یسافران.

(نکته: تقدیم و تأخیر بین کان و اسم کان در هر حال جایز است. )

ج-ماضی نقلی: (قد + فعل ماضی)

قد سافر زیدٌ. ( زید مسافرت کرده است. )

(نکته: فعلی با نام ماضی نقلی در زبان عربی وجود ندارد ولی حرف« قد» بر سر فعل ماضی به آن تحقّق می بخشد و وقوع آن را تأکید می کند. در حالیکه این حرف همراه فعل مضارع، شک و احتمال وقوع فعل را می رساند که در این صورت معنای این حرف در فارسی«شاید» است. )

د - ماضی ساده:

سافر زیدٌ. ( زید مسافرت کرد. )

ه - حال محض: (لام حالیه + فعل مضارع)

لَیَکتبُ زیدٌ. ( هم اکنون زید می نویسد. )

و - مضارع:

یکتب زید. ( زید می نویسد. )

ز - آینده: (س/ سوف + فعل مضارع)

سَیُسافرُ زیدٌ. /  سوف یُسافرُ زیدٌ.  ( زید مسافرت خواهد کرد. )

نکته: برخی در ترجمه س می گویند بزودی خواهد که صحیح نیست. افزودن کلمه بزودی به هیچ وجه ضرورت ندارد. به جای کلمه بزودی در جمله عربی می توان کلمه بسرعة را نوشت.

 



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: چهارشنبه 21 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

 نواسخ(2) حروف مشبهه بالفعل-لای نفی جنس    

 حروف مشبهه بالفعل کلماتی هستند که بر سر مبتدا و خبر می آیند و اعراب مبتدا را از مرفوع به منصوب تغییر می دهند اما اعراب خبر مرفوع میماند. در اینصورت مبتدا میشود اسم حروف مشبهه منصوب و خبر میشود خبر حروف مشبهه مرفوع.       

  حروف مشبهه عبارتند از : اِنَّ(همانا) اَنَّ(که) لَیتَ (ای کاش) لَعَلَّ (شاید ) لکِنَّ (اما)  کَأَنَّ ( مثل اینکه)

  اسم حروف مشبهه به دو صورت می آید: 1- اسم ظاهر : لیت الانسانَ یدرک هذا الجمال  2- ضمیر بارز : اِنَّهُ-اَنَّها-لیتَنا - لعلَّکُم - لکِنَّکَ -کَأَنَّکِ

  خبر حروف مشبهه مانند افعال ناقصه به چهار صورت می آید.

   اگر حرف«ما» به حروف مشبهه متصل شده باشد آنها را از عمل(منصوب کردن) می اندازد به همین دلیل به آن «مای کافّه»(بازدارنده) میگویند.« اِنَّما   اَنَّما» ادوات حصر  نامگذاری شده اند زیرا خبر را مخصوص مبتدا، می کند-در ترجمه جملاتی که با« اِنَّما   اَنَّما» شروع شده از کلماتی مانند «فقط، تنها »استفاده می شود:   اِنَّما اللهُ عادلٌ : تنها خدا عادل است

    لای نفی جنس نیز مانند حروف مشبهه بر سر مبتدا و خبر می آید واسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند.

  جمله ای که با لای نفی جنس  شروع شده  برای ترجمه باید   «هیچ.......................نیست»  ابتدای و انتهای آن باشد .  لا بلیهَ اَصعَبُ مِن الجَهلِ    هیچ بلایی دشوارتر از نادانی نیست.

  نکات :1-اسم لای نفی جنس «ال» و «تنوین» نمیگیرد.2- خبر لا نفی جنس،بر اسم آن، مقدم نمی شود.

3-  لای نهی و لای نفی بر سر فعل می آیند اما لای نفی جنس برسر اسم .


دوران طلایی پیش روست نه پشت سر.   ویلیام شکسپیر



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: دوشنبه 19 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

افعال ناقصه در عربی:

افعال ناقصه

کان فعلی از افعال ناقصه است که بر سر مبتدا و خبر یعنی جمله اسمیه می آید. این افعال در عربی بر سر جمله اسمیه می آیند، مبتدا می شود « اسم افعال ناقصه » و مرفوع می شود و خبر می شود « خبر افعال ناقصه » و منصوب می شود.

کان الطالبُ ناجحا. دانش آموز موفق بود. / صارت الأمّة الإسلامیة متّحدةً. امت اسلامی متحد گردیدند

مهم ترین افعال ناقصه عبارتند از : کانَ(بود) – صارَ(شد) – لیس(نیست) – مازال(تا زمانی که) – مادام(همچنان) – اصبَحَ(شد) – ظلَّ(ماندگار شد) – اضحی(شد)

نکته: مشتقات افعال ناقصه مانند ((یکون ، کانت ، کن ، لستُ، صارت – مادامت...)) نیز افعال ناقصه به شمار می روند.

نکته: اسم افعال ناقصه نمی تواند ضمیر منفصل باشد بلکه به صورت ضمیر متصل مرفوعی معادل در می آید.

مانند: انا معلم»» کنتُ معلماً

انتم ناجحون»»لستم ناجحین

نکته: کان و مشتقات آن فعل ناقصه هستند اما اگر به باب های تفعیل یا تفعّل بروند چون معنی آن ها به کلی متفاوت می شود دیگر فعل ناقصه نیستند و از افعال معمولی به شمار می روندو فاعل و ... غیره دارند نه اسم کان.

نکتهدر معنی فعل کان اگر فعل برای خدا به کار رفته بود ان را »هست« معنی می کنیم و اگر برای غیر خدا بو د »بود« معنی می شود.

نکته : اگر بعد از کان فعل ماضی بیاید جمله را به زمان ماضی بعید معنی میکنیم

و اگر بعد از آن فعل مضارع آمده بود جمله را به زمان ماضی استمراری معنی می کنیم.

 

اسم افعال ناقصه درست مانند فاعل می تواند هم به صورت اسم ظاهر و ضمیر بارز و یا ضمیر مستتر بیاید.

مانند: کان الناس مومنین (اسم ظاهر)---- کانوا مومنین(ضمیر بارز)---کان مومناً(ضمیر مستتر)

خبر افعال ناقصه به چهار صورت می آید.

1- مفرد : کان اللهُ حکیماً      2-جمله اسمیه: کان التلمیذُ لباسُه نظیفٌ

   3- جمله فعلیه: کان علی یذهبُ           4- جار و مجرور : لیس علیٌ فی البیت ِ

   اگر خبر افعال ناقصه بصورت جارومجرور باشد خبر افعال ناقصه قبل از اسم آن می آید(خبر مقدم می شود).  

 ما کان فی بیته مصباح ٌ      لیس للفرارِ مجالٌ

  افعال ناقصه از نظر جنس، تابع اسم خود است :  اصبحَ علی مریضاً -       اَصبحَت فاطمةُ حزینةً.

  نکته ترجمه : کان + فعل ماضی = ماضی بعید فارسی      کَتَبَ= نوشت    کان کَتَبَ(کانَ قَد کَتَبَ)=نوشته بود

 کان + فعل مضارع= ماضی استمراری فارسی    یکتُبُ=می نویسد   کانَ یکتُبُ = می نوشت



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: شنبه 17 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

نفی فعل:

در زبان عربی برای نفی فعل اغلب از حروف ( لم ، لما ، لا ، ما ، لن ) با شرایطی استفاده می شود.

ما + فعل ماضی = ماضی منفی

ما ذهب : نرفت ، ما ذهبا : نرفتند ( دو نفر ) ، ما ذهبوا : نرفتند ، ما ذهبتَ : نرفتی ،...

لم + فعل مضارع = ماضی منفی

لم یذهب : نرفت ، لم تذهب : نرفتی ، لم نذهب : نرفتیم ،...

لمّا + فعل مضارع = ماضی نقلی منفی

لما یذهب : نرفته است ( هنوز نرفته است ) ، لمّا نذهب: نرفته ایم ( هنوز نرفته ایم)،...

لا + فعل مضارع = مضارع منفی

لا یذهبُ : نمی رود ، لا نذهبُ : نمی رویم ، لا تذهبُ: نمی روی ، لا یذهبون : نمی روند ،...

لن + فعل مضارع = مستقبل منفی

لن یذهبَ : هرگز نخواهد رفت ، لن یذهبا : هرگز نخواهند رفت ( دو نفر ) ، لن یذهبوا : هرگز نخواهند رفت ،...

نکته: « لم » و « لمّا » فعل مضارع را مجزوم می کنند و « لن » فعل مضارع را منصوب می کند و « ما » و « لا » نفی، غیر عامل هستند یعنی اعراب و بناء فعل بعد از آنها تغییری نمی کند.



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: پنجشنبه 15 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

فعل امر

تعریف فعل امر: فعلی است که بر طلب انجام کاری یا حالتی دلالت کند

طرز ساخت فعل امر:

فعل امر از فعل مضارع ساخته می شود و دو گونه است: امر غائب (امر به لام) و امر حاضر(مخاطب).

- طرز ساخت فعل امر غائب:

فعل امر غائب از 6 صیغه غائب و 2 صیغه متکلم فعل مضارع ساخته می شود به ترتیب که (لِ=لام مکسور) در ابتدای آن می افزاییم و آخر فعل را مجزوم می کنیم مانند: یَذهَبُ= لِیَذْهَبْ / یَذْهَبونَ = لِیَذْهَبوا.

 

طرز ساخت امر حاضر (مخاطب):

فعل امر حاضر از 6 صیغه مخاطب ساخته می شود به این ترتیب که ابتدا حرف مضارعه را حذف کرده و سپس آخر فعل را جزم میدهیم. البته چنانچه حرف ما بعد حرف مضارعه ساکن باشد، در اینصورت یک همزه در ابتدای امر قرار می دهیم (چون ابتدا به سکون جایز نیست). مانند: تَجْلِسُ: إجْلِسْ

نکات:

 

* همزه امر (همزه ای که در ابتدای فعل گذاشته می شود) همیشه مکسور است مگر در دو حالت زیر:

 

الف)  از باب اِفعال باشد که در اینصورت همزه آن مفتوح خواهد بود. أکْرَمَ – تُکْرِمْ- أَکْرِمْ.

 

ب) عین الفعل مضارع، مضموم باشد که در اینصورت همزه امر نیز مضموم می شود. مانند: تَکْتُبُ: اُکْتُبْ



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: سه شنبه 13 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

فعل مضارع

تعریف: فعل مضارع فعلی است که بر وقوع عملی یا تحقق حالتی در زمان حال یا آینده دلالت کند.

طرز ساخت فعل مضارع: فال مضارع از فعل ماضی ساخته می شود بدین ترتیب که یکی از حروف (أتین) را که از اعلائم فعل مضارع است بر سر فعل ماضی می آوریم.

 

نکات:

 

اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع (لَ) اضافه کنیم معنای حال می دهد. مانند: لَیَدْرُسُ ( دارد درس میخواند).

 

* اگر به ابتدای صیغه های فعل مضارع ( س یا سوف) اضافه کنیم، معنای آینده می دهد . مانند: سَیَجْلِسُ – سوفَ یَجْلِسُ. (خواهد نشست)

 

* فعل مضارعی که متضمّن طلب باشد معنی آینده میدهد: یَرْحَمُکَ اللهُ (خدا تو را بیامرزاد).

 

* فعل مضارع بعد از (لم) معنی ماضی منفی ساده فارسی را  می دهد. مانند: لَمْ یَذْهَبْ = نرفت.

 

*فعل مضارع بعد از (لما) معنی ماضی نقلی فارسی را میدهد. مانند: لمّا یَجْلِسْ = ننشسته است.

 

* فعل مضارع بعد از (کان) معنی ماضی استمراری فارسی را میدهد. مانند: کانَ یذهبُ = میرفت.

 

* فعل مضارع بعد از (قد) دلالت بر تقلیل و تشکیک انجام فعل دارد مانند: قد یأتی = شاید بیاید.

 

* با افزودن (لای نهی) به فعل مضارع و جزم آن، فعل نهی ساخته می شود. مانند: لاتَضْرِبْ = نزن.

 



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: یکشنبه 11 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

فعل: کلمه ای است که دارای معنی مسقل و زمان است.

فعل دارای علامت های خاصی است ؛ مثلا :



1-((ت)) به عنوان ضمیر به آخر آن می چسبد» نَصَرتَ

2-((ت)) ساکن به عنوان علامت مونث به آن می چسبد»نَصَرَت

3-((ِی)) به عنوان ضمیر به آن می چسبد»اُنصُری

4-((ن)) تاکید بر سر آن می آید»یَنصُرَنَّ

فعل از نظر زمان سه گونه است: ماضی ومضارع وأمر

فعل ماضی

تعریف: فعل ماضی فعلی است که بر وقوع عملی یا تحقق حالتی در زمان گذشته دلالت می کند.

 

طرز ساختن فعل ماضی: صیغه اول کلیه افعال را از مصدر همان فعل می سازند بدینگونه که حرف زائد مصدر را حذف کرده، فاء الفعل و لام الفعل را مفتوح و عین الفعل را متحرک می نمائیم. مانند: العِلْم که می شود: عَلِمَ.


نکات:

* هرگاه (قَدْ)  پیش از فعل ماضی بیاید، معنی ماضی نقلی فارسی را می دهد. مانند: قَدْ جاءَ = آمده است.


*  هرگاه (کان) پیش از فعل ماضی بیاید، معنی ماضی بعید فارسی را می دهد. مانند: کانَ قَدْ ذَهَبَ = آمده بود.

*  هرگاه (لعلَّ) پیش از فعل بیاید، معنی ماضی التزامی فارسی را می دهد. مانند: لَعَلَّهُ جاءَ = شاید آمده باشد

* فعل ماضی در جمله دعایی ونفرین وتمجید وشرطی معنی مضارع میدهد. مانند: ساعدَکَ اللهُ (خدا کمکت کند) -  لاأکَلْتَ (نخوری) - إنْ جَلَسْتَ أجْلِسْ (اگر بنشینی می نشینم).

 



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: جمعه 9 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

اسمهای علم منصرف در قرآن :

قریش ، شعیب ، صالح  ، یهود ، انجیل ، توراة ، شیطان ، مسیح ، روح القدس ، هود ، عاد ، سبأ ، کعبه ، ودّ ، سواع ، نسر ( نام سه بت جاهلی ) نوح ، محمد ، لوط ، عزیز ، ابو لهب .

 

اسم های علم غیر منصرف در قرآن:

قارون ، لقمان ، یثرب ، ابراهیم ، هارون ، فرعون ، مصر ، اسرائیل ، یونس ، ابلیس ، آدم ، مریم ، جبرئیل ، میکائیل ، سلیمان ، بابل ، هاروت ، ماروت  ، اسماعیل ، یعقوب ، اسحاق ، ثمود ، مدین ، یوسف ، جهنم ، یأجوج ، مأجوج ، داود ، ادریس ، هامان ، رمضان ، یاسین ، یونس ، طالوت ، جالوت ، آذر ، الیاس ، الیسع ، أبابیل ، عمران ، إرَم ، ایوب ، أحمد ، یغوث ، یعوق ( نام دو بت جاهلی ) ، موسی ، عیسی ، یحیی ، زکریا .



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: چهارشنبه 7 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

نکاتی پیرامون اسم منقوص و اسم مقصور (کنکوری)

اسم منقوص و اسم مقصور معرب اند اما توانایی پذیرش اعراب را ندارند

1.اسمهای مختوم به «ی» که حرف قبل ازآن مکسور،و«ی» جزء حروف اصلی کلمه باشد یادرجمع مکسرشان باشد «منقوص» هستند. مانند : راعی – قاضی – لیالی – مَعالی (بزرگی ها،مقام های بلند)(مفرد ش مَعلاة)

2.اسمی که آخرش«یاء» مُشَدَّد باشد. مانند: مَرْضِیّ وکـُرْسِیّ  یا یای آن جزءکلمه نباشد. مانند:أبـِی وأَخِی(اسماءخمسه) یاما قبلش مکسورنباشد .مانند:ظـَبْی ووَحْی (ماقبل یای آخر ساکن باشد) اسم منقوص نمی باشند

3.برخی اسمها به اسم منقوص شباهت دارند اما منقوص نیستند .چون «ی» جزءحروف اصلی آنها نیست وجمع مکسّر نیز نمی باشند. مانند اسم مضاف به یاء متکلم ،« کتابی، قـَلـَمی » که إعراب آنها تقدیری است اما اسم منقوص نیستند بلکه مضاف به یاء متکلم هستند.

4. اسمهایی که آخرآنها «یاءمشَدّد» داشته با شد،منقوص نیستند. مانند:غَنِیّ-عَلِیّ - نبیّ - ولیّ - قویّ و...که صحیح الآخرند ومنقوص نیستند.بنابراین اعراب  آنها اصلی است وهمه گونه علائم إعرابی را می پذیرند.

5.هرگاه اسم منقوص بدون« ال »  باشد و« مضاف» واقع نشود در حالت« رفعی و جری» ، « یاء » آن حذف   می شود و« تنوین کسره » می گیرد. اما در حالت نصبی حرف « یاء» به صورت خود باقی می ماند.  در« حالت رفعی و جری إعرابش تقدیری» و در«حالت نصبی إعراب آن ظاهری » است .

مانند : انتَ هادٍ لِکُلِّ عاص ٍ و إنْ کانَ عانیاً.  توارشاد وهدایت گرهرطغیان کننده ای اگرچه آن عصیان کننده اسیرودربند باشد.     هادٍ ! خبرومرفوع تقدیراً .         عاص ٍ ! مضاف الیه ومجرور تقدیراً.            عانیاً! خبر کان و منصوب.

6.اسمهایی که به حرف «یاء» ختم شوند واین «یاء» تلفظ شود معمولا ً دو نقطه زیرآن گذاشته می شودتا با «الف مقصوره» که به شکل «ی» نوشته می شود اشتباه نشود . مانند: قاضِی- راضی- ساعی و...

7.«الف» مقصور دربیشتر موارد به صورت «یاء» نوشته می شود ودرسه مورد باید آن رابه صورت «الف» نوشت:

الف-اگراسم مقصوردرمرتبۀ سوم باشد(سومین حرف باشد) واصلش«واو» باشد به صورت «الف»نوشته می شود.مانند:عَصا- رِبا - عَلا- رَجا- رضا

ب- در صورتی که حرف قبل از آن«یاء»باشد به صورت «الف» نوشته می شود.مانند: دُنیا- عُلیا- رُؤیا.

ج- درصورتی که به ضمیر متصل شوند به صورت «الف»نوشته می شود.مانند:اَعْلاهُ- هواهُ

8.«الف» دراسم تفضیل مذکر ومؤنث مانند:«أَعْلی وعُلیا» واَفـْعَل وصفی مذکرمانند:«اَعْمیٰ » ومصدرمیمی مانند «مَعْْْنیٰ» واسم زمان ومکان مانند:«مَأ ْویٰ» واسم مفعول غیر ثلاثی مجرد مانند:«مُدَّعیٰ ومُستـَوْفیٰ» الف مقصورمحسوب می شود.

9.هرگاه اسم مقصور بدون«ال»  باشد و«مضاف» واقع نشود با تنوین فتحه می آید. دراین صورت«الف» آن لفظاً حذف می شود نه از نظرخط وکتابت.

مانند:  هذا فـَتیً یسیرٌعَلی هُدیً.   این جوانی است که درمسیرهدایت گام می نهد.

فـَتیً ! خبر ومرفوع تقدیراً.    هُدیً ! مجرور به حرف جرتقدیراً

10.بر سر اسم مقصوراگر تنوین داخل شود در حالت وصل به حذف« الف» قرائت می شود .

مانند : هُدیً لِلمُتـَّقینَ. ویا رضاً بـِقـَضائِکَ.

11.تنوین اسمهای مقصوردرحالت «رفعی ونصبی وجرّی» و اسمهای منقوص « در حالت رفعی و جریّ» علامت إعراب نیست. دراین حالت می بایست به موقعیت کلمه در عبارت توجه کرد و إعراب آنها را تقدیری به حساب آورد.

مانند: کـُلـُّکــُمْ راع ٍ و کـُلـُّکـُمْ مَسؤُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ . !   راع : خبر و مرفوع تقدیراً .

کلمه « راع ٍ » نقش خبری دارد اما تنوین جر گرفته است .با توجه به نکته «5» این تنوین علامت جر نیست.« راع ٍ » در اصل «راعِی » بوده و اسم منقوص است و اسم منقوص در حالت «رفعی و جری» اگر «ال» نداشته باشد و«مضاف» واقع نشو  «تنوین کسره» می گیرد و إعرابش تقدیری است یعنی به حرکت آخر آن نباید توجه کنیم . بنابراین می گوئیم «خبر ومرفوع تقدیراً ».

12. در إعراب محلی و إعراب تقدیری باید به محل و موقعیت قرارگرفتن کلمه درجمله توجه کنیم . با این تفاوت که إعراب محلی برای کلمه های مبنی و جمله و شبه جمله (اگر نقش بپذیرند ) می باشد و إعراب تقدیری برای کلمه های معرب (مقصور، منقوص و اسم مضاف به یاء متکلم) است

13.اسم منقوص و اسم مقصور هیچگاه تنوین رفع (   ٌ  ) نمی گیرند



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: دوشنبه 5 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

اسامی استفهام 

 مَنْ(برای انسان) ما(برای اشیاء غیرقابل لمس)

أیّ(برای اشیاء قابل لمس) أینَ(محل و مكان)

مَتی(زمان) كَیفَ(چگونگی و حالت)

كَمْ(مقدار و اندازهگیری) ماذا ، مَنذا ، مِمّن ، عَمّن ، لِمَ ،

عَلامَ و فیمَ و...(حروف استفهام : أ و هَلْ هستند)

تمامی اسامی استفهام صدارت طلب هستند:أینَ أنتَ؟ مبنی هستند به

جز أیّ كه معرب هست.نقش پذیرند:(أینَ:خبر­مقدّم و محلاً مرفوع)

 إعراب کَیفَ:

1- کیف در جملات اسمیه خبر مقدم و محلاً مرفوع است : کیف حالُک؟

2- در جملات اسمیه اگر قبل از افعال ناقصه باشد : خبر مقدم افعال ناقصه و محلاً منصوب است مانند: کیف کان دورُ التلامیذ فی الحربِ المفروضة؟ 

3- در جملات فعلیه: اگر فعل آن تام باشد غالباً  حال و محلاً منصوب است : کیف ذهبت الی المدرسةِ؟ ذهبتُ الی المدرسةِ ماشیاً .كَیفَ أصْبِر فی المَشاكِل ؟

4 – چنانچه از کیفیت نوع  انجام گرفتن فعل سؤال کند ( نه از حالت فاعل یا مفعول ) نقش آن مفعول مطلق و محلاً منصوب است مانند: کیف جئتَ؟ جئتُ سریعاً در اصل جئتُ مجیئاً سریعاً است .

5- هر گاه قبل از افعال دو مفعولی واقع شود ، مفعول دوم این افعال می باشد : کیف ظننتَ علیاً ؟ ظننتُه مجتهداً .

اگر بعد از أینَ و مَتی اسم بیاید نقش خبرمقدّم را دارند و محلاً

مرفوع : أینَ الجَوادُ ؟(الجَوادُ : مبتدای مؤخر و محلاً مرفوع)

اگر بعد از أینَ و مَتی فعل بیاید نقش ظرف را دارند و

محلاً منصوب : أینَ ذَهَبَ الجواد ؟(الجَواد : فاعل و مرفوع)



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: یکشنبه 4 مرداد 1394 05:54 ب.ظ
آفرین بر عزم و همتتان،دانش آموزان عزیزم که با تلاش شبانه روزی توانستید  رتبه های  عالی را در منطقه کسب کنید در این منطقه ای که چندان خبری ازموسسات مختلف آموزشی با آن تبلیغات توخالی نیست ،بدون شک فقط و فقط با تلاش شبانه روزی خود  و راهنمایی دبیران گرامی وزحمات والدین  محترم  توانستید به قله ها دست یابید،تلاش شما عزیزان مورد ستایش است.

1-آقای خزائی نژاد رتبه 10 رشته ریاضی فیزیک    2-آقای برادران رتبه 37 رشته انسانی  3-آقای ایزدی  رتبه 67 رشته انسانی 4-آقای سیدی مقدم رتبه 258 رشته انسانی  5-آقای سمیع زاده رشته انسانی 6 -آقای رحمانیان و آقای رضائیان  و آقای غریب  رشته تجربی و.....

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

  آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت


 



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: جمعه 2 مرداد 1394 06:00 ق.ظ

 

اسم اشاره

اسم معرفه ای که برای اشاره به اسم بعد از خود می آیدکه به آن اسم مورد اشاره، مشار الیه گویند . مانند  

 

 :                       هذا            التلمیذ  .

                           اسم اشاره   مشارٌالیه         

      انواع اسم اشاره:

 

الف: اشاره به نزدیک:

 

لفظ می باشد در فارسی به  این واینها ترجمه می شود . 6

  

         مذکر  مفرد:     هذا  

                                        

 

  حالت رفعی:    مثنی مذکر: هذانِ

 

 حالت نصبی و جری:  هذ یْـنِ

 

 

            جمع:      هؤلاء            

     

                     مونث  مفرد:     هذه                                      

 

 مثنی مونث حالت رفعی:           هاتـانِ

                

 حالت نصبی وجری:   هاتَـیْـن ِ    

 

                         جمع:      هؤلاء 

  

  ب : اشا ره به د و ر :

 

  مذکر:       مفرد:  ذاک - ذلکَ                   مثنی:     ذانِکَ - ذینِکَ                   جمع:   اولئک

 

 مونث:       مفرد:   تلکَ                     مثنی:     تانِکَ - تینکَ                   جمع:   اولئک

 

ج: اشاره مکانی:

 

 اسم اشاره ای که در فارسی  اینجا و آنجا ترجمه می شود .و عبارتند از:

 

الف:  اشاره مکانی به نزدیک:  هُنا -  هَـهُنا

     

ب: اشاره مکانی به دور :    هُناکَ – هُنالکَ

 نکات در ادامه مطلب

 



تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • نویسنده:حسن شیرزاد
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :