عربی دبیرستان و نکات کنکوری

عربی جامع دبیرستان

درباره من
دبیر عربی دبیرستان ،دارای 19 سال سابقه تدریس عربی دبیرستان و کلاسهای کنکور-سرگروه عربی دبیرستان از سال 1390 تا کنون-تلمّذ در محضر بزرگترین اساتید ادبیات عرب ایران:دکتر حسن وحید -دکتر نادر نظام طهرانی-دکتر عدنان طهماسبی-دکتر عناد (عراقی)-دکتر مصطفوی و...
جستجو در وبلاگ
نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: پنجشنبه 29 بهمن 1394 07:49 ب.ظ

منادی : اسم منصوبی است که بعد از حرف ندا می آید و توسُّط آن ، کسی یا چیزی مورد خطاب قرار می گیرد و به سه دسته : مفرد( علم -نکره مقصوده)،مُضاف،شبه مضاف(که در کتاب نیامده)  تقسیم می شود


الف ) منادی مُفرد ( عَلم ) : هنگامی است که بعد از حرف ندا ، یک اسم خاصّ مورد خطاب قرار گیرد و منادی واقع شود و از نظر اعراب مبنی بر ضمّ محلاً منصوب است
مانند :
یا اللهُ ! إغفِر لَنا ذُنوبَنا              یا مَریمُ هَل تَرجِعینَ الانَ ؟    
یا قدسُ ! سوفَ نُحرِّرُکَ            یا کمیلُ العِلمُ خَیرٌ منَ المالِ   
یا فاطِمهُ الزَّهراءُ إشفَعی لنا عِندَ اللهِ فی الآخِرهِ 

ب ) منادی نکره مَقصوده : در منادی نکره مقصوده بعد از حرف ندا ، اسم علم یا خاصّ نمی آید ولی شخص یا چیز مشخصی را مورد خطاب قرار می دهد و از نظر اعراب مبنی بر ضمّ محلاً منصوب است .
نکره مقصوده ، نکره ای است که مورد قصد و توجُّه گوینده است
مانند :                  
یا طالِبهُ ! اُکتُبی درسَکِ جَیِّداً 
یا رَجلُ خُذ بِیَدی        
یا مُومنونَ  ( مبنی بر واو)
 
)

ج-منادی مُضاف : اسم معرب و منصوبی بعد از حرف ندا می آید و منادی واقع می شود
مانند : یا ذا الجَلالِ و الاکرامِ ( منصوب با الف
یا مُسلِمی العالَمِ إتَّحِدوا أمامَ الظُّلمِ ( منصوب با ی
یا مُعلِّماتِ المدرَسهِ هَل تَعرِفنَ تِلمیذاتِکنَّ ( منصوب با کسره
یا ارحمَ الرّاحِمینَ              یا اُمِّی أنتِ حَیاتی ( تقدیراً منصوب

نکته1 : گاهی حرف ندا از اوَّل منادی حذف می شود . اگر جمله با مخاطب یا متکلّم آغاز شده باشد اسم اول جمله ، اصولا منادی است که حرف ندا از اول آن حذف شده است .
مانند :
إلهی ! هَب لی حُکماً و ألحِقنی بِالصّالِحینَ
رَبَّنا آتِنا فی الدُّنیا حَسَنهً 
قدسُ ! یا مَدینهَ الاحزانِ
مُحمدُ ! لِماذا لَم تَکتُب واجِبَتکَ
ربِّی أنا عبدُکَ الضَّعیفُ 

ولی اگر صیغه آن غائب باشد اسم اول جمله مُبتدا است .
مانند :
رَبِّی وَهَبَ لی نِعماً کثیرهً ( مبتدا )            فاطِمهُ تَذهبُ الی البَیتِ ( مبتدا)

نکته2 : منادی علم و نکره مقصوده چون مبنی است تنوین نمی گیرد پس « یا علیٌ » و « یا رجُلٌ » غلط است .

نکته3 : اگر منادی دارای « ال » باشد ، بین آن اسمِ ال دار و حرفِ ندا « یا » برای مذکّر کلمـه « أیُّها » و برای مـونث « أیَّتُها » می آید در این صورت فقط دو کلمه « أیُّ و أیَّهُ » منادی نکره مقصوده به حساب می آیند
اسم بعد از ایُّها و ایَّتُها اگر جامد باشد عطف بیان و اگر مشتق باشد صفت است و از نظر اعراب هر دو مرفوع می باشند(تابع اعراب منادی) و حرف « ها » نیز حرف تنبیه نامیده می شود

مانند :
یا أیُّها النّاسُُ إتَّقوا اللهَ             یا أیَّتُها النَّفسُ المُطمئنهُ إرجِعی الی ربِّکِ
یا ایُّـها المُسلِمونَ إتَّحِدوا 

نکته4 : کلمه « الله » هرچند دارای الف و لام می باشد ولی قبل از آن أیُّها نمی آید امّا گاهی حرف « یا » از آن حذف می شود و به جای آن در آخِر میم مُشدَّد می آید
مانند :
یا اللهُ = اللهُمَّ

نکته5 : هرگاه منادی مضاف به « ی » متکلّم باشد گاهی « ی » از آخِر آن حذف می شود و حرف آخر منادی کسره می گیرد
مانند :
یا ربِّ ارحَم ضَعفَ بَدنی       یا أولادِ ! انتُم مُتَّحدونَ ( منادی مضاف تقدیراً منصوب
و گاهی هر دو « حرف یا و ضمیر ی » از منادی حذف می شوند
مانند :
ربِّ اشرَح لی صَدری و یَسِّر لی أمری ( منادی مضاف تقدیراً منصوب

نکته6 : منادی علاوه بر سه دسته فوق که به شرح آن پرداخته شد ، به منادی نکره غیر مقصوده ( یا رَجلاً ) و منادی شبه مُضاف ( یا وَجیهاً عِندَ اللهِ ) نیز تقسیم می شود

نکته7 : گاهی منادی « یا أبی و یا اُمّی » به صورت « یا أبَتِ و یا اُمّاهُ » به کار می رود که از نوع منادی مضاف تقدیراً منصوب به شمار می رود .



نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: جمعه 23 بهمن 1394 02:05 ب.ظ

تمییز همواره اسمی است جامد نکره منصوب که از کلمه‌ی ماقبل خود یا از جمله‌ی ماقبل خود رفع ابهام می‌کند که به همین علت به آن زائل یا یُزیل‌الابهام گویند. این‌گونه اسم‌ها در اصل مبتدا یا فاعل یا مفعول بوده‌اند مثل‌«حَسُنَ هذا التلمیذُ خُلقاً». این دانش‌آموز از نظر اخلاق نیکو شد. در جمله‌ی فوق کلمه‌ی خُلقاً تمییز یا روشنگر جمله نام دارد که رفع ابهام نموده است و غالباً معنای (ازنظر، ازجنبه‌ی، ازلحاظ) می‌دهد. دام‌های آموزشی این درس 1) تمییز شبیه مفعول مطلق نیابی و یا سایر منصوبات است , در این حالت چه‌گونه آن را شناسایی کنیم؟ پاسخ: علاوه بر منصوب و جامد و نکره بودن خود تمییز باید بدانیم که این کلمات از جنس فعل جمله نمی‌آیند و همواره قبل از خودشان اسم تفضیل یا فعل تمییز طلب یا واحد‌های وزن... دارند. مثل: تَقَدَمَ (فعل) هذا التلمیذ تَقَدُماً (مفعول مطلق) تَقَدَمَ (فعل) هذا التلمیذ درساً (تمییز) 2) فعل‌های تمییز‌طلب با فعل‌های دو مفعوله اشتباه نمی‌شوند؟ پاسخ: با تکرار و تمرین و جداسازی این دو دسته قادر به تشخیص خواهید بود. فعل‌های دو مفعوله: اَعطی، آتی، حَسِبَ، جَعَل، رَزَقَ ... فعل‌های تمییز‌ طلب: ازداد، امتلأ، کفَیَ، تَقَدم، حَسُنَ، طابَ ... 

3) چگونه تمییز را با یک نگاه تشخیص دهیم؟ پاسخ: با تسلط بر نشانه‌های آن که قبل از آن با ‌فاصله یا بی‌فاصله می‌آید مثل: الف) اسم تفضیل بر وزن اَفعَل، اَفَل، اَفعَل+ تمییز منصوب هُوَ أَحسَنُ مِنی إحساساً هُوَ أشَد مِنی خُلقاً هُوَ اَلأعلی قولاً ب) دو کلمه‌ی خیر- شر+ تمییز منصوب الصالحات خیرٌ عند ربک ثواباً ج) فعل‌های تمییز‌طلب لازم یا متعدی+ تمییز لازم: حَسُنَ، طابُ، خاضَ، کَفَی، تَقَدَمَ، امتلأ، ازداد، ارتفَعَ، إشتَهَرَ متعدی: فَجَرَ، ملأَ، زِد مثال: یَمتَلِئُ قلبی نوراً فَجَرنا الارضَ عیوناً د)واحدهای وزن، پیمانه و مقدار، مساحت، عدد 3 به بعد واحد وزن مثل: کیلو، مثقال، ذره، غرماً واحد پیمانه مثل: کوب، کأس، قدح واحد مساحت مثل: هکتار، متر عدد 3 به بعد مثل: ثلاث، اَربعَ، خمس، ست... * عدد‌های 1و2 (واحد- اثنان) و عدد‌های ترتیبی (اول، ثانی، ثالث، رابع، خامس…) نمی‌توانند پس از خود تمییز بگیرند زیرا این اعداد خود صفت‌اند مثل: رایتُ رجلینِ اثنینِ/ 3 نکته‌ی مهم: 1-اگر تمییز پس از اسم تفضیل بیاید در اصل مبتدا بوده است انتَ اَصدَقُ الناس قولاً (تمییز) در اصل قولُک (مبتدا) أصدقُ …2- اگر تمییز پس از فعل لازم بیاید در اصل فاعل بوده مثل: خاض ذلک النهر ماءً (تمییز) در اصل خاضَ ماءُ (فاعل) ذلک النهر3- اگر تمییز پس از فعل متعدی بیاید در اصل مفعول‌به بوده مثل: فَجَرنا الارضَ عیوناً (تمییز) در اصل فَجَرنا عیونَ الارضِ




نویسنده :حسن شیرزاد
تاریخ: جمعه 16 بهمن 1394 10:50 ق.ظ

حال : حال اسمی است نکره ، مُشتق و منصوب که بعد از تمام شدن کلام ، کیفیَّت و حالت اسم معرفه قبل از خود را بیان می کند .

ذوالحال یا صاحب حال ، اسم معرفه ای است که قبل از حال می آید تا کیفیت و حالت آن بیان شود و معمولاً فاعل ، مفعول و یا نائب فاعل است .

انواع حال : حال به سه دسته مُفرد ، جمله فعلیه و جمله اسمیهتقسیم می شود .

الف ) حال مفرد : هنگامی است که یک اسم ( نکره ، مشتق ) حال واقع شود اینجا منظور از مفرد یعنی جمله نباشد اعراب آن منصوب است و از نظر عدد و جنس با ذوالحال خود مطابقت دارد .

مانند :ذَهبَ محمدٌ راکِباً           طَلبَت مِنَ الفارِسِ مُلتَمسَهً

جاءَ الانبیاءُ مُبشِّرینَ ( منصوب با ی

سَخَّرَ لَکم الشَّمسَ و القمَرَ دائِبَینِ ( منصوب با ی

دخَلَت المُعلِّماتُ فی الصَّفِ مُبتَسماتٍ ( منصوب با کسره

نکته : کلمه « وحد » به معنی ( تنها ، به تنهایی ) همواره با ضمیر به کار می رود و در جمله نقش حال دارد : وَحدَهُ ، وَحدَکَ ب )

ب ) حال جمله فعلیه : زمانی است که بعد از کامل شدن معنای جمله و آمدن ارکان اصلی آن ، یک جمله فعلیه حال واقع شود و اعراب آن محلاً منصوب است و با ذوالحال مطابقت دارد .

مانند :رَجعَت الطّالِبهُ تَکتُبُ الدَّرسَ -جاءَ الانبیاءُ یُبشِّرونَ النّاسَ-رأیتُ الوالِدینِ یَنصَحانِ

نکته : در حال فعلیه اگر فعل آن ماضی همراه « قَد » باشد با حرف « واو » همراه است که به آن واو حالیه گفته می شود . ولی در فعل مضارع حرف واو نیاز نیست . مانند :

صاحَ الفارِسُ و قَد یَئِسَ مِن فَرَسهِ

أنّی یَدومُ لَها الصَّفاءُ و الفَرحُ و قَد فَقدَت أباها و أخَویها

ج ) حال جمله اسمیه : هرگاه بعد از کامل شدن معنای جمله و آمدن ارکان اصلی آن ، یک جمله اسمیه ( مبتدا ، خبر ) حال واقع شود که همواره با واو حالیه همراه است و از نظر اعراب محلاً منصوب می باشد .

مانند :قَصدتُ بِلادَ الغربِ و لِی آمالٌ کَثیرهٌ

جاءَ الطِّفلُ و هو یَبکِی بِصوتٍ مُرتَفعٍ ( و هوَ باکٍ)

أسرَعَ بِشرٌ و هُو حافٍ             

اُطلُبِ العلمَ و أنتَ فَتیً

جاءَ الانبیاءُ و هُم مُبشِّرونَ ( و هُم یُبَشِّرونَ

نکته1 : گاهی در یک جمله ممکن است بیش از یک حال آمده باشد .

مانند :جاءَ علیٌ فَرحاً مُبتَسماً

یا ایَّتُها النَّفسُ المُطمئنَّهُ إرجِعی الی ربِّکِ راضیّهً مرضیّهً

یَندَفعُ الابناءُ مُکبِّرینَ مُهلِّلینَ و هم یَدعونَ اللهَ

إبتَعدَ الرَّجُلُ مُسرعاً و هو یَضحَکُ

نکته2 : برای تشخیص ذوالحال گاهی فقط قرائن موجود در جمله و گاهی مفهوم عبارت به ما کمک می کند .

مانند :

رَضَعَت الاُّمُّ طفلَتَها جائِعهً ( ذوالحال طفله

أطعَمت الاُمُّ طِفلَتَها مُشفِقهً علیها  ( ذوالحال الامُّ

أطعَمت الاُمُّ طِفلَها مُشفِقهً ضاحِکاً ( ذوالحالِ مُشفقَهً الاُمُّ و ذوالحال ضاحکاً طفل می باشد

سلَّمتُ محمداً مَحزوناً ضاحِکهً   ( ذوالحالِ محزوناً محمد و ذوالحالِ ضاحکهً بارز « تُ » می باشد 

نکته3 : گاهی در جمله حالیه نیاز به تشخیص ذوالحال نداریم .

مانند :

المُعلِّمُ یُدرِّسُ و التَّلامیذُ صامِتونَ  ( حال اسمیه محلاً منصوب

ذوالحال در جمله موجود نیست .

نکته4 : حال غالباً نکره است اما به ندرت معرفه هم می آید .

مانند :    أنا أعِیشُ مَرفوعَ الرَّاسِ

نکته5 : کلمه « مَعاً » در جمله نقش حال دارد به معنی جَمیعاً . ولی اگر به صورت « مَعَ » بیاید مفعولٌ فیه است .

مانند :

جاءَ علیٌ معَ التَّلامیذِ ( مفعولٌ فیه )         جاءَ التَّلامیذُ معاً  ( حال



تازه ترین مطالب
ابزارک های وبلاگ

قالب وبلاگ

  • کل بازدید:
  • بازدید امروز :
  • یازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • نویسنده:حسن شیرزاد
  • تعداد کل مطالب :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :